تبليغاتX
زندگي همچون کلافي پيچ در پيچ است که اولش پيچ است وآخرش هيچ است تو را دوست دارم نه به خاطر تو بلکه به خاطر شخصیتی که من هنگام با تو بودن پیدا می کنم
 

صـــفـحه نـخــــست

پســت الــکتــرونیـــک

پرینــت از صــفـــحــه

در دادگاه عشق قسمم قلبم بود،وکیلم دلم بود و حضار، جمعی از عاشقان و دلسوختگان. قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد، محکوم شدم به تنهایی و مرگ. در کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم که به تو بگویند دوستت دارم

به وبلاگ خاطرات مرده خوش آمدید از اینکه در غم و تنهایی ها با من شریک شدید و منو از تنهایی در آوردین خیلی ممنونم امیدوارم استفاده .لازم رو از این وبلاگ برده باشید

 

دی تا بهمن 1386

.....!!بهانه ات برایم کافیست

.........از طرف یک دوست

........!!!!!یقین دارم تو می آیی

.............ای خدا

.....!!!!!!!!!!!!خواب

........دلتنگت شده ام به همین سادگی

..........!باش با او

........!!!یادگار

...!!!!!!!!!یک توصیه

....!!!!در مورد عشق

...........!!تقدیر

شما میتوانید قسمتی از شعر یا مطلب مورد نظر خودتان را در این قسمت وارد کنید و اگر در وبلاگ وجود داشته باشد جستجوگر آن را پیدا می کند. توجه داشته باشید که جستجوگر نسبت به حروف فاصله دار و به هم چسبیده .حساس است

:مثلا

((کاش با تو نمی ماندم))

((کاش باتو نمیماندم))

 



  در غم آرزوهایی که می میرند سکوتی می کنم سنگین تر از فریاد

 کیوکوشین ماتسویی استان کرمانشاه

 عاشق همیشه تنهاست

 الهه عشق

 تنهاترین عاشق

 جدیدترین کلیپ های موبایل

 دوستت دارم با تمام وجود

 پناهنده عشق

 پر از عشق

 قصه از کجا شرو شد؟؟؟؟

 سرزمین عشق

 مروارید عشق من

 عشق مرده

 تنهاتر از تنهایی

 ((هیچ و پوچ))

 تنهایی بیا تو

 زندگی بی تو سراب

 تنهایی بهتر از گدایی عشق

 کاکا . فابرگاس . لمپارد

 

 

 

 

:طرز استفاده از فیلترشکن

ابتدا این کد را در اینترنت اکسپلورر قرار می دهید و سپس سایت یا وبلاگ مورد نظر را بعد از این کد می نویسید

 

 

 

 

 

عزیزان توجه داشته باشید که هنگامی که وبلاگ آپ تو دیت می شود صفحات و مطالب قبلی در قسمت *صفحات قبلی*قرار می گیرند در ضمن این وبلاگ به صورت ماهانه آپ تو دیت می شود

بهانه ات برایم کافیست.....!!

 

گفتي كه به احترام دل باران باش،

باران شدم و به روي گل باريدم

گفتي كه ببوس روي نيلوفر را،

از عشق تو گونه هاي او بوسيدم

گفتي كه ستاره شو دلي روشن كن،

من هم چو گل ستاره ها تابيدم

گفتي كه براي باغ دل پيچك باش،

بر ياسمن نگاه تو پيچيدم

گفتي كه براي لحظه اي دريا شو،

دريا شدم و تو را به ساحل ديدم

گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش،

مجنون شدم و ز دوريت ناليدم

گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز،

گل دادم و با تو سخت روييدم

گفتي كه كه بيا و از وفايت بگذر،

از لحجه ي بي وفاييت رنجيدم

گفتم كه بهانه ات برايم كافيست، معناي لطيف عشق را فهميدم


 

 نوشته شده توسط آرمان نظر یادت نره  | 

از طرف یک دوست.........

 

دراین دنیای بی آغازو بی پایان

در این صحرا

که جز

گردو غبار از ما نمیماند

دلم می خواست:

خدا زین تلخ کامیهای بی هنگام

بس میکرد

نمیگویم

پرستوی زمان را در قفس میکرد

نمیگویم: به هر کس بخت وعمر جاودان میداد

نمیگویم:

به هرکس عیش ونوش رایگان میداد

همین ده روز هستی را امان میداد

 نوشته شده توسط آرمان نظر یادت نره  | 

یقین دارم تو می آیی........!!!!!

 

تو می آیی...
یقین دارم که می آیی،
زمانی که مرا در بستر سردی میان خاک بگذارند،
تو می آیی،یقین دارم که می آیی...
دو دستت التماس آمیز،می آید به سوی من
ولی پر می شود از هیچ،
دستی،دست گرمت را نمی گیرد!
صدایت درگلو بشکسته وآلوده با گریه،به فریادی مرا بانام می خواند
و می گوید: سرم بشکن،دلم را زیر پا له کن ولی برگرد...
محال است اینکه بتوانی دوباره قلب آرام مرا،قلبی که افتادست از
کوبش،بلرزانی،برنجانی!
محال است این که بتوانی مرا بار دیگر بگریانی،
تو می آیی،یقین دارم، ولی افسوس...

نوشته شده توسط آرمان نظر یادت نره  | 

ای خدا.............

 

ای خدا غصه نخور از تو فراری نشدم بعد از آن حادثه در کفر تو جاری نشدم با وجودیکه به حکم تو دلم زخمی شد شاکی از آنکه مرا دوست نداری نشدم ابر را چوب همین سادگی اش ویران کرد منکه ویرانتر از آن ابر بهاری نشدم ای خدا غصه نخور باز همین می مانم من زمین خورده این ضربه کاری نشدم هرکسی خواست تو رااز من جدا سازد دید هر چه کردی تو به من از تو فراری نشدم


 

نوشته شده توسط آرمان نظر یادت نره  | 

خواب.....!!!!!!!!!!!!

تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديــدم اطلسي هاي عاشقــو از گـل لبهـــات مي چيدم دست منو مي گيري و با خود به ابرها مي بري هزار تا آسمون واسـم ستاره ها رو مي شماري ماهو مياري رو زمين جاش منو اونجا مي زاري چقدر تو پاک و مهربون تو خواب من پا مي ذاري بيدار مي شم تو مي ري و باز منو تنها مي ذاري تو رو خـدا به جـون من خوابمو از چشام نگير تو جون بخواه منم مي دم ، خوابمو از چشام نگير تو رو خدا صـدام نکن

 نوشته شده توسط آرمان نظر یادت نره  | 

دلتنگت شده ام به همین سادگی...........

 

دیگر به خلوت لحظه‌هایم عاشقانه قدم نمی‌گذاری،

دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمی‌بینمت
.
سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام .

من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبوررانه گذرنده ای؟!

من نگاه ملتمسم را در این واژه ها پر کرده ام که شاید ....

دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است.
و دستهایم بیش از هر زمان دیگر نام تو را قلم می زنند .
و در این سایه سار خیال با زیباترین رنگها چشمهایت را به تصویر می کشم
نگاهت را جادویی می کنم که شاید با دیدن تصویر چشمهایت جادو شوی .
تا به حال نوشته بودم ؟
به گمانم نه !
پس اینبار برایت می نویسم که :
دست نوشته هایت سر خوشی را به قلبم هدیه می کنند .

می‌خواهمت هنوز ؟؟؟
گاه چنان آشفته و گنگ می شوم که تردید در باورهایم ریشه می دواند
اما باز هم در آخرین لحظه تکرار می کنم که حتی اگر چشمانت بیگانه بنگرند.

می‌خوانمت هنوز ، حتی اگر دستانت مرا جستجو نکنند.

هیچ بارانی قادر نخواهد بود تو را از کوچه اندیشه‌هایم بشوید.
و اینها برای یک عمر سرخوش بودن و شیدایی کردند کافی است.
به گمانم در ورای این کلمات می خواستم بگویم که :
دلتنگت شده ام به همین سادگی

 نوشته شده توسط آرمان نظر یادت نره  | 

باش با او..........!

 

نیمه شب آواره و بی حس و حال

در سرم سودای جامی بی زوال

پرسه ای آغاز کردیم در خیال

دل به یاد آورد ایام وصال

.
از جدایی یک دو سالی می گذشت

یک دو سالی از عمر رفت و بر نگشت

.
.
دل به یاد آورد اول بار را

خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازی آن اسرار را

آن دو چشم مست آهو وار را

.
هم چو رازی مبهم و سر بسته بود

چون من از تکرار او هم خسته بود

.
آمد و هم آشیان شد با من او

هم نشین و هم زبان شد با من او

خسته جان بودم که جان شد با من او

ناتوان بود و توان شد با من او

.
دامنش شد خوابگاه خستگی

این چنین آغاز شد دلبستگی

.
وای از آن شب زنده داری تا سحر

وای از آن عمری که با او شد بسر

.
مست او بودم ز دنیا بی خبر

دم به دم این عشق میشد بیشتر

.
آمد و در خلوتم دمساز شد

گفتگوها بین ما آغاز شد

.
.
گفتمش:

گفتمش:در عشق پا بر جاست دل

گر گشایی چشم دل بیناست دل

گر تو زورق بان شوی دریاست دل

بی تو هر دم شام بی فرداست دل

.
دل ز روی عشق تو حیران شده

در پی عشق تو سرگردان شده

.
گفت:

گفت:در عشقت وفادارم بدان

من تو را بس دوست می دارم بدان

شوق وصلت را به سر دارم بدان

چون تویی مخمور خمارم بدان

.
با تو شادی می شود غمهای من

با تو زیبا می شود فردای من

.
گفتمش:

گفتمش:عشقت به دل افزون شده

دل ز جادوی دلت افسون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده

عالم از زیباییت مجنون شده

.
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش

طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

.
.
در سرم جز عشق او سودا نبود

بهر کس جز او در این دل جا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود

همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

.
خوبی او شهره ی آفاق بود

در نجابت در نکویی طاق بود

.
.
روزگار

روزگار اما وفا با ما نداشت

طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت

بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

.
آخر این قصه هجران بود و بس

حسرت و رنج فراوان بود و بس

.
.
یار ما را

یار ما را از جدایی غم نبود

در غمش مجنون و عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود

سهم من

سهم من از عشق جز ماتم نبود

.
با من دیوانه پیمان ساده بست

ساده هم آن عهد و پیمان را شکست

بی خبر پیمان یاری را گسست

این خبر ناگاه پشتم را شکست

.
.
آن کبوتر عاقبت از بند رست

رفت و با دلدار دیگر عهد بست

.
با که گویم او که هم خون من است

خصم جان و تشنه ی خون من است

.
بخت بد بین

بخت بد بین وصل او قسمت نشد

این گدا مشمول آن رحمت نشد

آن طلا حاصل به این قیمت نشد

.
.
عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست

با چنین تقدیر بد تدبیر نیست

.
.
از غمش با دود و دم همدم شدم

باده نوش غصه ی او من شدم

مست و مخمور و خراب از غم شدم

ذره ذره آب گشتم کم شدم

.
آخر آتش زد

آخر آتش زد دل دیوانه را

سوخت بی پروا پر پروانه را

.
.
عشق من از من گذشتی خوش گذر

بعد از این حتی تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بیرون کن ز سر

دیشب از کف رفت فردا را نگر

.
آخر این یک پند را بشنو ز من

بر من و بر روزگارم دل مبند

.
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود

عشق دیرین را گسسته تار و پود

گرچه آب رفته باز آید به رود

ماهی بیچاره اما مرده بود

.
.
بعد از این هم آشیانت هر کس است

باش با او... یاد تو ما را بس است

باش با او ...یاد تو ما را بس است


 

 نوشته شده توسط آرمان نظر یادت نره  | 

یادگار........!!!

 

راست بگو مادر
من فرزند کدام درختم؟
ببین تمام تنم را یادگاری ها فتح کرده اند.
چقدر برای لحظه های بی درختشان تکیه گاه شدم.
هر کس که می آید
به یاد خاطره ای می افتد و بعد..
بر چشمانم زخمی و تاریخی می زند و...
و...خداحافظ یادگار دل دل کردن من.


 

نوشته شده توسط آرمان نظر یادت نره  | 

یک توصیه...!!!!!!!!!

 

اگر کسی دیوونت بود عاشقش باش.
اگر عاشقت بود دوستش داشته باش.
اگر دوستت داشت به او علاقه نشون بده.
اگر بهت علاقه نشون داد به او لبخند بزن.
این جوری اگر یه پله ازش عقب باشی
اگر خواست بزاره بره دلگیر نمی شی.
چون تازه شدید مثل هم...

 نوشته شده توسط آرمان نظر یادت نره  | 

در مورد عشق....!!!!

 

عشق توصیفی غیر ممکن و محال دارد که هیچ کس جز آفریننده اش قادر به این توصیف نیست.
آنچه ما می گوییم شرح عاشق شدن است.شرح تایید عشق است نه توصیف آن.
حتی آنها که مجذوب نگاه معشوق خویشند قادر به توصیف آن نخواهند بود.
زیبایی های عشق توصیف نشدنی است.همان طور که هر زیبایی دیگری توصیف ناشدنی است..

 نوشته شده توسط آرمان نظر یادت نره  | 

تقدیر...........!!

 

نرسیدیم به هم بازی یک تقدیریم
عاقبت در هوس دیدن هم می میریم
عاشقی مخرج صفری است که تعریف نشد
آه و افسوس که یک واژه بی تدبیریم
بعد از آن حادثه هایی که جدامان کردند
آن چنان شد که دگر از همه عالم سیریم
اشک می ریختیم و دل نمی کندیم...آه
چه کنیم هر دو از این واقعه ها دلگیریم

 نوشته شده توسط آرمان نظر یادت نره  |